تولد شانزده ماهگی
سلام مامانی گلم
اول از اینکه این همه تاخیر داشتم ازت معذرت می خوام و امیدوارم مامی رو ببخشی
آخه می دونی که توی این چند روزه واقعاً سرمون شلوغ بود و نتونستیم برات پست جدید بنویسیم و این شد که صدای خاله ها هم دراومده و همه دیگه ما رو دارن دعوا می کنن
این شد که امشب تصمیم گرفتم هر جور شده وقتی شما شازده پسر خوابیدید بیام و بازم برات بنویسم.
دوم اینکه قرررررربونت برم تولد شانزده ماهگیت مبارک عسل مامان (البته گلم تولد شما 6 دی بود که به علت مریضی شما نتونستم برات بنویسم )

![]()
پسر گلم شانزده ماهه شدی و هر روز بیش از پیش دل مامی رو با کارهای قشنگی که می کنی می بری
نمی دونم چه جوری برات بگم ولی واقعاً روزی هزاران مرتبه خدای بزرگ رو از بابت دادن هدیه بزرگی چون تو عزیز دلم شکر می کنم و از بودنت در کنارم غرق شادی و لذت می شم. ضمن اینکه در کنار این حس قشنگ یه حس دیگه ای هم دارم و اون اینه که آیا من واقعاً می تونم مادر خوبی باشم و فرزند خوبی تربیت کنم یا نه ؟؟ و همش در حال دعا کردنم که خدای مهربون بهم توانایی بده تا اونچه که از دستم برمیاد برات انجام بدم و به بهترین نحو بزرگت کنم. ولی واقعاً الان می فهمم که هیچ لذتی بیشتر از لذت در آغوش کشیدن و بوییدن تو نیست پسرکم و هیچ عشقی قابل مقایسه با عشق به فرزند نمی تونه باشه. بازهم از خدای مهربون برای این هدیه الهی سپاسگزارم.
اینم یه عکس جدید از شما در شانزده ماهگی



تولد شانزده ماهگی
